مغز انیشتین

مغز انیشتین

مغز انیشتین


مغز انیشتین

تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که آیا مغز انیشتین به عنوان یک دانشمند با مغز انسان های عادی چه تفاوت هایی داشته است؟
و آیا دلیل متمایز بودن هوش انیشتین به خاص بودن فعالیت مغز او برمیگردد؟
برای پاسخگویی به این سوالات در ابتدا ضروری است که تعریفی از مغز و فعالیت های آن داشته باشیم.

مغز و فعالیت صحیح آن           

مغز همواره به عنوان پیچیده‌ترین و سخت کوش ترین اعضای بدن انسان شناخته شده است که وظایف بسیار جدی و حساس مانند تنفس کردن، مدیریت کلام و گفتگو، فکر کردن، کنترل پیغام های عصبی و پاسخگویی به انها و … بر عهده دارد.

سیستم عصب کشی و بخش بندی مغز به قدری عظیم و پیچیده است که هر قسمت به تنهایی می تواند وظیفه انجام کار یا فعالیتی خاص را بر عهده بگیرد.
و یا عدم فعالیت درست یک قسمت از مغز می تواند سبب بروز معلولیت یا ناتوانی های جدی شود و فرد را با مشکلات جدی روبرو کند.

مغز انسان از بافت های خاکستری، قرمز، سیاه و سفید تشکیل شده است و حجم ان به قدری عظیم است است که اگر چین و چروک آن را باز کنید حجمی برابر با یک روبالشی بزرگ خواهد داشت.
حال آنکه وجود این چین وچروک ها باعث می شود آن حجم عظیم بتواند در داخل کاسه سرمان جا شود.
سیستم عصبی مغز انسان به ۲ دسته تقسیم می شود: سیستم عصبی اولیه یا مرکزی و سیستم عصبی ثانویه یا محیطی.

مغز و نخاع تشکیل دهنده سیستم عصبی مرکزی یا سیستم عصبی اولیه می باشند که از سلول های خاکستری و سفید تشکیل شده اند.
سلول های خاکستری مغز که دارای هسته خاکستری رنگ می باشند توانسته اند حدود ۴۰ درصد از حجم مغز را به خود اختصاص دهند و به تنهایی ۹۴ درصد از اکسیژن بدن را از آن خود کنند.
این سلول ها از طریق پردازش پیغام ها، سلول های عصبی و دندریت های مربوط به آن را مدیریت و کنترل می کنند.
پردازش اطلاعات مربوط به حواس پنج گانه از جمله وظائف این بخش از مغز می باشد.
بخش سفید سلول های مغزی، ساختار مرکزی مغز را که  هیپوتالاموس نامیده می شود تشکیل می دهد.

این بخش سفید رنگ در مخچه و ساقه مرکزی مغز قرار دارد و باعث ایجاد ارتباط بین قسمت های مختلف بدن و بخش خاکستری مغز می شوند.
این ارتباط از طریق قشر میانی مغز انجام میگیرد و می تواند فعالیت های غیر ارادی بدن را مانند نبض، ضربان قلب، تنظیم دمای بدن، فشار خون، ترشح و آزادسازی هورمون ها کنترل  و مدیریت کند.

لحظاتی بعد از مرگ انیشتین

آلبرت انیشتین، بزرگترین دانشمند قرن بیستم و برنده جایزه صلح نوبل در ساعت ۱ و ۱۵ دقیقه صبح روز ۱۸ آوریل -سال۱۹۵۵ چشم از جهان فرو بست .
انیشتین ایدئولوژی خاصی نسبت به جهان داشت و همواره توصیه می کرد بعد از مرگش جسدش را بسوزانند تا مورد پرستش و خرافه گرایی افراد قرار نگیرد.
اما اهمیت مغز انیشتین برای ارتش روسیه و آمریکا به قدری زیاد بود که نقشه های زیادی برایش کشیده شده بود.

اندکی پس از مرگ وی توماس هاروی ، آسیب شناس، بدن او را مورد کالبد شکافی قرار داد و مغز وی را از بدنش خارج کرد تا با تجزیه و تحلیل مغز او دلیل نبوغ وی را کشف کند.
او ده ها عکس سیاه و سفید از مغز انیشتین گرفت و سپس مغز وی را به ۲۴۰ قسمت تقسیم کرد و قسمت های تقسیم شده را به بهترین متخصصان مغز و اعصاب ارسال کرد و از ایشان درخواست کرد مغز وی را مورد تحلیل وارزیابی عصب شناسی قرار دهند.

خصوصیات مغز انیشتین چیست؟

مطالعات جدید انسان شناسی دانشگاه ایالتی فلوریدا نشان داده است که قسمت هایی از مغز انیشتین با مغز اکثر افراد متفاوت است.
این تفاوت می تواند به دلیل تفکرات و کشفیات منحصر به فرد انیشتین در مورد ماهیت مکان و زمان باشد.
تیم تحقیقاتی دانشگاه فلوریدا به رهبری دانشمند فالک به بررسی عکسهایی از مغز انیشتین، که اندکی پس از مرگ وی گرفته شده بود ولی تا کنون به طور دقیق تجزیه و تحلیل نشده بود، پرداخت.

تحقیقات فالک و همکارانش بر روی ۱۲ عکس اصلی از مغز انیشتین انجام گرفت.
این عکس ها از موزه ملی بهداشت و پزشکی در سیلور اسپرینگ به دست آمده بود و بر مبنای تجزیه و تحلیل الگوی برجستگی ها و چین و چروک های پیچیده در قشر پیشانی انیشتین مورد بررسی قرار گرفتند.
این عکس ها نشان داد که مغز انیشتین دارای الگوی پیچیده ای غیرمعمول از بافت و چین و چروک در لایه جلو پیشانی است که محلی برای تفکر و فعالیت های ذهنی و تفکری بسیار مهم است.

نخستین نتایج شوکه کننده درباره مغز انیشتین

انتشار نخستین نتایج در سال ۱۹۸۵ توسط پروفسور دایاموند نشان داد که تعداد نورون های مغز انیشتین با سایر افراد عادی تفاوت چندانی ندارد.
اما از سوی دیگر دو قسمت از مغز اینشتین حاوی تعداد غیرمعمول زیادی سلول غیر عصبی – به نام گلیا – بود که متصل به هر نورون یا سلول انتقال دهنده عصب در مغز است.
مشاهدات نشان داد در مغز انیشتین تجمع این سلول ها در قسمت چپ مغز، که وظیفه تجزیه و تحلیل وقایع و اطلاعات را بر عهده دارد و به عنوان نیمکره منطقی مغز شناخته می شود، بیشتر است.

سلولهای گلیال باعث تشکیل حجم بالشتک مانندی می شوند که وظیفه تامین مواد مغذی برای سلولهای عصبی در حال فعالیت و سلولهای ارتباط دهنده نیم کره راست و چپ  را بر عهده دارند.
در هنگام انتقال پیغام های عصبی نورون ها، انباشتی از یون های پتاسیمی در خارج از سلول های عصبی  بر جا می مانند که در این میان وظیفه سلولهای گلیال این است که یونهای پتاسیم را تمیز کنند تا مانع از ارسال پیغام های عصبی نورون ها نشوند.

گلیا همچنین انتقال دهنده های عصبی دیگری را که ممکن است خطوط ارتباطی نورون ها را مسدود کند ، می بلعد و از میان برمیدارد.زیرا تراکم بیشتر نورونهای مغز باعث ایجاد ارتباط سریعتر بین آنها می شود و وجود هر نوع  مانع می تواند باعث کاهش سرعت ارتباطی شود.

سلول های گلیا انواع مختلفی دارند که یکی از انها سلول گلیال «آستروسیت ستاره‌ای شکل» می باشد.
اما از آنجایی که در آن زمان بالا بودن هوش را به بالا بودن تعداد نورون های عصبی ربط می دادند، نتایج این تحقیق چندان مورد استقبال قرار نگرفت.

تحقیقات بعدتر نشان داد مغز انیشتین فاقد شیار لوب جداری بوده است که به گفته دانشمندان ممکن است به توانایی فوق العاده انیشتین در تفکر در سه بعد و همچنین مهارت های انتزاعی-ریاضی او کمک کرده باشد.
مشاهده این چنین نتایج عجیب باعث شد از آن زمان تا کنون ، محققان بارها تکه های مغز انیشتین را بررسی کرده، سلول ها را شمرده و ابعاد آن ها را دقیق اندازه گرفته، و نتایج را با نتایج افراد عادی مقایسه کنند.

رابطه بین نوع آستروسیت سلول گلیا و هوش

مطالعات انجام شده بر روی موش های آزمایشگاهی، از طریق تزریق سلول های آستروسیت های مغز انسان، نشان داد وجود آستروسیت ها در مغز موش ها باعث تقویت حافظه و یادگیری می شود.
آستروسیت ها با داشتن قابلیت رشد و تغییر می توانند با پرورش سیناپس ها و برقراری همزمان ارتباط با بیش از ۲ میلیون سیناپس باعث مدیریت بهتر فعالیت ها و بالا رفتن هوش فرد شوند.

جدیدترین تحقیقات درمورد مغز انیشتین حاکی از چیست؟

در سال ۱۹۹۹ ، دکتر هاروی (متخصص انسان شناسی) به همراه چندی از همكاران كانادایی اش عکسهای قدیمی از مغز انیشتین منتشر کردند و بر اساس آنها ادعا کردند که انیشتین در بخشی از لوب جداری ، یک الگوی تاشو غیر طبیعی دارد ، منطقه ای که با توانایی ریاضی و محاسباتی مرتبط است. آنها همچنین گزارش دادند که لوب های جداری او ۱۵ درصد بزرگتر و متقارن تر از قسمت کنترل کننده مغز می باشد.

تفاوت مغز انیشتین و افراد عادی

وجود تفاوت ها مابین مغز انیشتین وافراد عادی باعث نشد اختلافی بین وزن آنها به وجود بیاید و وزن مغز انیشتین مانند انسان های دیگر تنها ۱۲۳۰ گرم بود.
اما جمع بندی نتایج حاصله نشان داد وجود تعداد زیاد آستروسیت ها و تفاوت اندازه لوب های جداری مغز انیشتین باعث به وجود آمدن نبوغ وی شده است.

همچنین مقایسه آن با مغز افراد هم سن نشان داد با اینکه مغز انیشتین از مغز هم سن و سالان خود اندکی بزرگتر است اما همچنان دست خوش تغییرات بالا رفتن سن وسال شده است.
همچنین تفاوت های ظاهری در قسمت قشرهای حسی و حرکتی شکل مغز افراد مختلف با شکل مغز انیشتین دیده شده است که گفته می شود به دلیل علاقه وی به موسیقی و توانایی اش در نواختن ویولون بوده است.
یاداور می شویم که نیم کره چپ مغز وظیفه مدیریت وبرنامه ریزی موجودیت حسی بدن را بر عهده دارد و به سختی می توان کسی را یافت که در عین حال که از نیم کره چپ مغز خود به وفور استفاده می کند و توانایی تحلیل و پردازش وقایع مختلف را از بعد منطق دارد، بتواند از نیمکره سمت راست هم برای پرورش موجودیت حسی و عاطفی و پرداختن به دنیای هنر و موسیقی استفاده کند.

برخی معتقدند وجود این تفاوت ها باعث نبوغ انیشتین و تبدیل شدن وی به چهره ماندگار و تاثیرگذار تاریخ بشریت شده است و نبوغ وی مادرزادی بوده است.
اما در عین حال عده ای دیگر معتقدند که نحوه تفکر و تجزیه تحلیل انیشتین و کاری که او از مغز خود می کشید باعث به وجود آمدن این تفاوت های فاحش شده است.

آیا با وجود مغزی متفاوت، انیشتین زندگی متفاوتی داشت؟

همه ما داستان زندگی انیشتین و ضعف او در مدرسه را شنیده ایم.
همانطور که همیشه گفته شده انیشتین در نوجوانی هیچ علاقه ای به مدرسه رفتن و درس خواندن نداشت و پدر و مادر او همیشه از بابت گلایه های معلم ها عذاب می کشیدند.
همچنین گفته شده وی بسیار کند ذهن بوده و به همین دلیل در ۱۵ سالگی ترک تحصیل کرده است.

اما مگر ممکن است یک انسان کند ذهن بتواند جایزه نوبل را از آن خود کند و به عنوان بزرگترین دانشمند قرن شناخته شود؟
واقعیت این است که انیشتین کند ذهن نبوده بلکه به دلیل قوه استنتاجی قوی که داشته بسیار آرام و اهل تفکربوده است.
انیشتین از کودکی علاقه زیادی به مباحث علمی داشت و بیشتر وقت خود را با عمویش صرف مباحثه علمی می کرد.
وی از طریق عمویش در ۱۲ سالگی با جبر و هندسه آشنا شد وبعدها از کتابی که عمویش داده بود به عنوان بهترین کتاب زندگی اش یاد کرد.

هنگامی که با اشیاء جدید روبرو می شد به جای اینکه مانند کودکان دیگر وقت خود را صرف خراب کردن و آسیب زدن به اشیاء بکند، ساعت ها وقت خود را صرف تماشای آن و تجزیه و تحلیل کارکردش می کرد و به دنبال ناشناخته ها می گشت.
شاید بزرگترین اشتباه پدر و مادر انیشتین این بود که او را به مدرسه کاتولیک ها فرستادند، جایی که مطالب درسی از طریق تمرین و تکرار زیاد و به روش سنتی آموزش داده می شد.
به دلیل منسوخ بودن آن روش، مدرسه نتوانست رضایت و علاقه انیشتین را به خود جلب کند و به همین دلیل وی در نوجوانی از درس و مدرسه تنفر پیدا کرد و تصمیم به ترک تحصیل گرفت.

این تصمیم انیشتین معلمان مدرسه را بسیار خوشحال کرد زیرا آنها معتقد بودند انیشتین کند ذهن است و درس خواندن او وقت تلف کردن است.
با داشتن روحیه علم جویی و کنجکاوی، انیشتین بعدها مجبور شد در دبیرستان دیگری دیپلم بگیرد و به سختی توانست مدرک مربیگری بگیرد تا بتواند معلم شود.
سیستم مغز انیشتین با روش های منسوخ مدارس سازگار نبود. به همین دلیل از بدو ورود، متد و روش جدید آموزشی به مدرسه محل کارش ارائه کرد که با واکنش شدید مدیر مدرسه روبرو گردید و منجر به اخراج وی شد.

بعد از از دست دادن کار، علاقه به فیزیک و ریاضیات انیشتین را به دانشگاه کشاند و وی توانست از دانشگاه فارغ التحصیل شده ودر اداره ثبت اختراعات استخدام شود.
انیشتین سال ها در اداره ثبت اختراعات و به دور از جامعه علمی وبدون ارتباط با دانشمندان و فیزیک دانان، به تنهایی اختراعات جدید را مورد تجزیه و تحلیل قرار میداد و سعی می کرد ایرادات و نقاط ضعف هر یک را پیدا کند.
داشتن دید انتقادی به وی کمک کرد در طول ساعات کاری خود در اداره ثبت اختراعات چندین مقاله علمی منتشر کند و در مجلات معتبر منتشر کند.
و بدین صورت آلبرت انیشتین تبدیل به دانشمند بزرگ قرن بیستم شد!!

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *