ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان)

ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان) (2)

ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان) (2)


ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان)

در این مقاله در صددیم تا در مورد ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان) به گفت و گو بپردازیم.
«آبراهام لینکلن» در کلبه ای چوبی متولد شد که نزدیک مرزهای آمریکا بود.
او در جوانی مادرش را از دست داد و پدرش دوباره ازدواج کرد. خوشبختانه نامادری اش او را تشویق به درس خواندن کرد.
با اندک سوادی که بدست آورد قبل از اینکه حقوق دان شود چندین شغل را امتحان کرد.

از جمله دفترداری، مغازه داری، نقشه برداری و ریاست پست خانه.
با این که در اوایل کار سیاسی اش موفقیت چشمگیری نداشت دیدگاه های او راجعبه برده داری در مباحثی که با قاضی داگلاس داشت توجه زیادی را جلب کرد.
در کنوانسیون سال ۱۸۶۰ حزب جمهوری خواه توانست رییس جمهور شود.

انتخاب لینکلن به عنوان رئیس جمهور آمریکا و ورود او به کاخ سفید به هیچ عنوان تصادفی نبود.
واقعیت تقسیم دموکرات ها بین شمال و جنوب در این راه به او کمک کرد.
در حزب جمهوری خواه رقابت او فقط با «ویلیام سووارد» بود و انتخاب او از آن جهت بود که راه میانه روی را در پیش گرفته بود.

زمانی که لینکلن به عنوان رئیس جمهور سوگند خورد هفت ایالت دیگر نیز بر سر مسئلۀ برده داری از اتحاد ایالتی خارج شده بودند.
«بیوکنن»، رئیس جمهور قبلی برای کنترل اوضاع هیچ تلاش نکرده بود.
با این که ارتش از هم پاشیده شده بود و به شدت با کسری بودجه روبرو بود کنگرۀ آمریکا میخواست بودجۀ ارتش را قطع کند.

فقط لینکلن متوجه شده بود برای نجات اتحاد ایالات مختلف آمریکا و رهایی از برده داری باید دست به کار شود. قاطعیت، انرژی بی حد و مصمم بودنش حیرت همه را برانگیخته بود.
لینکلن هرگز قبل از رسیدن به پست ریاست جمهوری هیچ نوع مقام اجرایی را تجربه نکرده بود با این حال موفق شد ارتش ایالات متحده را به کلی متحول کند و آن را از نو بسازد.
او توانست قدرت رئیس جمهور را تا حدی که مغایر با قانون اساسی به نظر می رسید، افزایش دهد.

رهبر فعال

لینکلن اکثر اوقاتش را خارج از کاخ سفید سپری می کرد.
به بازدید از سربازان در میدان جنگ می رفت، به دیدار کارکنانش می رفت.
به زخمی ها در بیمارستان سر می زد و در هر زمان مناسب با اعضای کابینه اش جلسه تشکیل می داد.

او برای برخوردهای خودمانی و غیررسمی، ارزش قائل می شد و به تماس های انسانی اعتقاد داشت.
مدیریتی که او دنبال می کرد از نوعی بود که امروزه آن را مدیریت گشت زنی می خوانند.
او یکی از ژنرال هایش را فقط به این خاطر که خودش را از سربازانش جدا کرده بود برکنار کرد و اعتقاد داشت اطلاعات دست اول بهترین نوع اطلاعات است.

در هر زمان که لازم می شد، مسئولیت عملیات های رزمی را خودش به عهده می گرفت و تنها رئیس جمهوری بود که به معنای واقعی کلمه زیر آتش دشمن قرار می گرفت.
لینکلن به عنوان قابل دسترس ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا هر کسی را به ملاقاتش می آمد، خواه ژنرال ارتش و خواه یک دهقان ساده، می پذیرفت.
این ویژگی همراه با هنر گوش دادن موجب شده بود که بتواند اعتماد دیگران را به دست آورد.

عالم طبیعت انسانی

لینکلن فوق العاده به طبیعت انسانی اشراف داشت.
همین ویژگی به او امکان داده بود که دیدگاهی وسیع و بزرگوارانه داشته باشد.
او به راحتی از اشتباهات دیگران چشم پوشی می کرد و به خاطر عفوهایی که میداد، به خصوص در مورد سربازان فراری از میدان جنگ که معمولاً مجازات آن ها اعدام بود، مورد انتقاد قرار می گرفت.

به باور فیلیپس سخاوتمندی و بزرگواری لینکلن موجب وفاداری و اعتماد مردم به او شده بود که در زمان جنگ برای کسب پیروزی، نقش حیاتی و تعیین کننده ای داشت.
این رئیس جمهور برای رسیدن به اهدافش دیگران را قانع می کرد و به زور متوسل نمی شد.
پیرو این ضرب المثل بود که: «یک قطره عسل بیشتر از یک گالن زردآب، حشره جمع می کند.»

اگر شما بتوانید دوستی تان را به کسی اثبات کنید می توانید روی او نفوذ داشته باشید.
لینکلن علیرغم این که اغلب افسرده بود هرگز از خوش برخوردی غافل نمی شد.
همیشه برای تشویق و تأیید دیگران آمادگی داشت و به ندرت پیش می آمد که از کوره در برود.

لینکلن از این که نقطه ضعف ژنرال هایش را به آن ها گوشزد کند هیچ واهمه ای نداشت.
با این حال دست آن ها را باز می گذاشت که طبق میل خودشان عمل کنند.
خیلی از آن ها انتظارات او را تأمین نمی کردند در نتیجه مسئولیتشان را محدود می کرد.
وقتی مردی ( اولیسیس اس گرانت) پیدا شد که می توانست طبق انتظارات لینکلن عمل کند لینکلن فرماندهی کل ارتش ایالات متحده را به او سپرد.

ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان) امین و مهربان

نام مستعار «آبراهام امین» واقعاً برازندۀ او بود.
شهرت درستکاری لینکلن باعث اعتماد مردم به او شده بود و توانایی رهبری اش را بالا برده بود.
از رهبران عالی انتظار می رود «درستکار باشند»و این صفت در او فراوان یافت می شد.

لینکلن یک انسان منطقی بود.
من هیچ کاری را از روی کینه ورزی انجام نمی دهم، وظیفه ای که من برعهده دارم بسیار فراتر از آن است که به دنبال کینه ورزی باشم.
او وقت تلافی کردن یا تحقیر و سرزنش دیگران را نداشت.
هر چند مرتب برای آن دسته از ژنرال هایی که در جنگ ضعیف عمل می کردند نامه های تند و گزنده ای می نوشت.

او هرگز آن نامه ها را ارسال نمی کرد.
زیرا این کار، دشمنانش را بیشتر می کرد.
اما لینکلن همیشه به دنبال این بود که به دیگران فرصت بیشتری بدهد.

هر چند بعضیها این موضوع را ناشی از ضعف او می دانند ولی رغبت به چشم پوشی نسبت به اشتباهات دیگران و نگهداری زبان، لینکلن را نزد زیردستانش عزیز و گرامی کرده بود.
بعد از پایان جنگ های داخلی در سال ۱۸۶۵ لینکلن از ایالت های جنوبی انتقام نگرفت بلکه به آن ها حسن نیت نشان داد.
در دومین مراسم سوگند ریاست جمهوری اش او این سخنرانی مشهور را ارائه کرد:
«کینه ورزی با هیچ کس، گذشت نسبت به همه…. بگذارید کاری را که شروع کرده ایم به پایان برسانیم و روی زخم های این ملت مرهم بگذاریم.»

نویسنده و سخنران بزرگ

لینکلن علاوه بر این که نویسندۀ بزرگی بود سخنران برجسته ای نیز به شمار می رفت.
صدای رسا، قد بلند و اندام لاغر و لباس های بی تناسبی که می پوشید در نگاه اول روی مخاطبینش تأثیر خوبی نداشت.
ولی در پایان خطابه اش شنوندگان را مسحور و مجذوب خودش می کرد.

او در خطابه هایش از روایت، داستان و طنز استفاده می کرد تا حرف هایش برای مردم معمولی جذابیت داشته باشد.
لینکلن که مردی با حداقل تحصیلات ادبی بود می توانست خطابه های شعر گونه ای مثل خطابۀ «گتیزبرگ» را بنویسد و به این مجموعه، تحریر هزاران نامۀ استادانه را هم باید اضافه کرد.
درسی که لینکلن به ما می دهد این است که هر نوع سرمایه گذاری که برای بالا بردن مهارت های ارتباطی باشد مفید است.

خلل ناپذیری

لینکلن در غلبه بر شکست و گرفتاری استاد بود.
این به خاطر باوری بود که به حقانیت راهش داشت.
اطمینان و اجتناب از تسلیم در برابر فشار، او را هدف انتقادهای ناعادلانه، تهمت و بدرفتاری کرده بود و قبل از این که بتواند شایستگی اش را در ادارۀ کشور نشان بدهد همیشه به عنوان حقوقدان دهاتی و نادان مورد انتقاد قرارا می گرفت.

با این حال به ندرت با کسانی که نسبت به او بدگویی می کردند در گیر می شد و در واقع انتقاد را به عنوان بخشی از کارش پذیرفته بود.
فقط موقعی به مقابله با انتقاد بر می خواست که مفهوم آن دفاع از تلاش در راه اتحاد ملی بود.
او از بذله گویی و تعریف داستان لذت می برد و با این کار هم مردم را سرگرم می کرد و هم حواس آنها را متوجه سال های تیره و تاریک جنگ می کرد.

نکته های نهایی

نکتۀ بارز در مورد لینکلن این است که او در ارتباط با حفظ اتحاد ملی و لغو برده داری واقعاً همان کاری را انجام داد که گفته بود.
این از روی خوش شانسی نبود. او برای اداره کشورش از قبل برنامه داشت و نسبتاً سریع به اهدافش رسید.
با اینکه همیشه آمادگی داشت که به اشتباهاتش اعتراف کند به موضعی که انتخاب کرده بود فوق العاده اعتقاد داشت و به این یقین، قاطعیت را هم اضافه کرد.

کتاب «رهبری لینکلن» برای شناختن شخصیت دقیق لینکلن وبرای نکته هایی که در آخر هر فصل مطرح شده اند ارزش خواندن را دارد و یادآوری مناسب و ساده ای از درسهای رهبری لینکلن است.
این کتاب، فوق العاده الهام بخش است زیرا شخصیت لینکلن الهام بخش بود.
او ویژگی اصلی را برای رهبر شدن داشت. لینکلن قادر بود، دیگران را به جنبۀ مثبت وجودشان هدایت کند.

هر زمان با این معما روبرو شدید که چطور با یک بحران مقابله کنید از خودتان سؤال کنید: «اگر لینکلن جای من بود چه کار می کرد؟»

آیا مقاله ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان) را تا چه اندازه مفید می دانید؟
نظریات خود را با ما در میان بگذارید.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *